عهد
عهد
عهد
مقدمه
در جلسات گذشته، تا آنجا که توفيق بود، بعضي از اين مطالب را مورد بحث قرار داديم، تا رسيديم به اينجا:
هواپرستي؛ علت اصلي انکار خدا و معاد
براي توضيح اين آيه ي شريفه، مقدمه اي عرض کنم: در بحث هايي که پيش از اين داشتيم، عرض کرديم که انسان به حسب طبع حيواني اش، دوست دارد کاملا آزاد باشد - آزادنه به معناي حريتي که مطلوب است - يعني: هيچ تقيدي نداشته باشد؛ هر وقت هر چه دلش مي خواهد عمل کند و چيزي مانع انجام خواستش نباشد. اين خواسته را حيواني يا شيطاني يا نفساني بگوييم فرقي نمي کند؛ چون به همه ي اينها انتساب دارد. اصلش طبيعت حيواني است که اين گونه اقتضا مي کند. به حسب اصطلاح اخلاقي ، اينها را مي گوييم: « هواهاي نفساني ». شيطان هم از همين ها استفاده مي کند و اين خواست را تقويت مي کند و در حالت افراطي اش باعث مي شود که حتي در شناخت انسان نسبت به عقايد انسان هم اثر بگذارد؛ يعني وقتي آدم دلش مي خواهد بي بند وبار باشد ، مقيد به هيچ چيز نباشد، اگر در يک موضوعي فکر مي کند، بعد ناخودآگاه تصور مي کند که اين فکر بناست به جايي منتهي شود، تقيدي براي آدم بياورد، اصلا حاضر نمي شود فکر کند. اگر به حسب شرايطي کساني اين فکر را به آدم القا کرده باشند و مجبور شود درباره اش فکر کند، بحثي پيش بيايد و کسي موعظه اي کند و او را به اين وادي بکشاند که در آن زمينه فکر کند، سعي مي کند جوري مقدمات فکري را تنظيم نمايد که نتيجه اش دلخواه خودش باشد.کسي نمي نشيند درباره ي اين مطالب فکر کند، همه ي اينها به صورت ناخودآگاه در نفس انسان انجام مي گيرد. اسمش « حيله هاي نفساني » است، مکر نفساني است، کيد نفساني است. عموما اين گونه فعاليت هاي نفساني زير پرده و در لايه هايي از ابهام انجام مي شود که آدم خودش هم متوجه نيست. اگر هم در نهايت، مجبور شد و به جايي رسيد که دليل واضحي داشت و کسي آن را برايش تبيين کرد، با اينکه نمي خواست بشنود، يا شنيد و نتيجه ي ذهني گرفت وي يقين پيدا کرد که واقع چيست، تازه نوبت مي رسد به اينکه دلش آن را نمي پذيرد. در اين مواقع، ايمان نمي آورد. مي داند ذهن پذيرفته، ولي به اصطلاح اخلاقي - قلب او نپذيرفته و به اصطلاح شرعي اش ايمان نياورده است؛ ( و لما يدخل الايمان في قلوبکم. ) ( حجرات: 14 )
شايد اين آيه را بارها خوانده ايم که قرآن مي فرمايد: علت اينکه کساني معاد را انکار مي کنند به خاطر آن نيست که دليل عقلي براي نفي معاد دارند و فکر مي کنند خدا نمي تواند دوباره آدم را زنده کند، خداوند مي فرمايد: ( أيحسب الانسان ألن نجمع عظامه بلي قادرين علي أن نسوي بنانه بل يريد الانسان ليفجر أمامه ) ( قيامت: 3-5 ) کساني که معاد را انکار مي کنند به خاطر آن نيست که فکر مي کنند خدا نمي تواند آدم را زنده کند؛ نه، مي دانند که خدا مي تواند دوباره آنها را زنده کند، بلکه حتي مي تواند خطوط سر انگشتانشان را هم دوباره تنظيم کند؛ همان گونه که در اول بود. آنها مي دانند اين مي شود؛ پس چرا انکار مي کنند ؟ به خاطر اينکه پذيرش معاد، تعهد مي آورد؛ وقتي قبول کردند که معادي هست بايد مواظب خودشان باشند که کار بدي نکنند که مؤاخذه شوند، عذاب داشته باشند. به همين دليل، اول مي گويند: نيست تا خيالشان راحت شود: ( بل يريد الانسان ليفجر أمامه. ) ( قيامت: 5 ) اين همان جهتي است که عرض کرم که اگر خودخواهي و علاقه به آزادي و بي بند و باري شديد باشد، حتي در اعتقاد آدم هم اثر مي گذارد، خدا را هم قبول نمي کند، با اينکه دلايل قطعي دارد. معاد را هم قبول نمي کند، با اينکه دلايل يقيني دارد. در مراتب خفيف ترش، اعتقادات را به نحوي قبول مي کند و ايمان مي آورد.
ايمان؛ اولين عهد انسان با خدا
اما گاهي مطالبي را پيغمبر از طرف خدا بيان مي کند که مي بينيم پذيرش آنها سخت است. درست است، اجمالا يک روز قول داديم که عمل کنيم؛ اما چيزهايي مي گويد که فکرش را نکرده بوديم. خودمان را مي گذاريم جاي بعضي از مسلمان هاي صدر اسلام؛ آمدند، ايمان آوردند معجزه ديدند؛ معلوم شد پيغمبر خداست، و ايمان آوردند. گفتند: قبول کرديم. اما بعضي دستورات سختي که داده شد - از جمله، دستور جهاد، انفاق و زکات - براي بعضي ها سنگين بود. براي مثل ما طلبه ها، وقتي مي گويند انفاق کنيد، خيلي سخت نيست؛ پول توي جيب ما چقدر است که انفاق کنيم ؟ صد تومان توي جيبمان است - مثلا - ده تومانش را انفاق مي کنيم. اين خيلي سخت نيست ؛ اما به کسي که چند ميليارد دلار توي بانک هاي خارجي خوابانده است، بگويند بايد زکاتش را بدهي، يا بايد خمسش را بدهي، سرش سوت مي کشد ! يک وقت مي بينيد دويست ميليون دلار بايد خمس بدهد. وقتي يک ميليارد دلار آنجا ذخيره دارد، بايد دويست ميليون دلارش را خمس بدهد، مي بيند نمي شود ! مي گويد: من زحمت کشيده ام اين پول ها را پيدا کرده ام؛ دزدي کردم، اختلاس کردم، آبرويم را ريختم ، نظام را بدنام کردم، به ديگران ظلم کردم، حالا چطور همه ي اينها را بدهم ؟ نمي شود. اينجاها احتياج به تعهد جديدي دارد.
مسلمان ها به پيغمبر ايمان مي آوردند و مي گفتند: آمنا، اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انک رسول الله - صلي الله عليه و آله. ايمانشان تمام بود، ولي معمولا پس از اينکه شهادتين را مي گفتند، در بسياري از موارد، پيغمبر از آنها بيعت هم مي گرفت که اگر دشمني به ما حمله کرد شما بايد ما را ياري کنيد، کمک کنيد؛ دستوراتي از جانب خدا نازل مي شود و به شما ابلاغ مي کنم، شما بايد اينها را بپذيريد. حتي پيامبر از زن هايي که مهاجرت مي کردند، بيعت مي گرفت. در قرآن ، در اين باره آيه داريم. کيفيتش هم در روايات آمده است که پيامبر ظرف آبي مي گذاشتند. دست خود را توي ظرف قرار مي دادند و خانم هايي که مي خواستند بيعت کنند، دستشان را در آن ظرف مي گذاشتند. اين به منزله ي بيعت با پيامبر بود؛ ( علي أن ... لا يسرقن و لا يزنين ) ( ممتحنه: 12 )؛ بر اينکه دزدي نکنند، اعمال خلاف عفت انجام ندهند، ... آنها اينگونه بيعت مي کردند. (1) با آنکه اصل پذيرش پيامبري يعني اينکه هرچه پيامبر بگويد از طرف خداست و ما قبول داريم، ولي پيامبر بر چيزهاي مهم تفصيلا تأکيد مي کرد و بيعت مي گرفت که توجه داشته باشند بايد به آنها عمل کنند. اين تعهد جديدي بود که صورت مي گرفت.
گاهي هم کار به جايي مي رسيد که خود مردم هم با همديگر تعهدات متقابل انجام مي دادند؛ مثلا، دو نفر با هم عهدي مي بستند. البته اين عهد مي توانست در امور عادي باشد؛ مثل معاملات که به آنها «عقد» اطلاق مي شود، يا عهدهاي ديگر که مفهوم «تعهد» هم از همان است. اين مفهوم خيلي وسيعي است که دخول در ايمان يا خروج از حيوانيت يا خروج از ربقه ي شيطان، از زير بار بردگي شيطان در آمدن اقتضا مي کند که آدم تعهدي را بپذيرد. اگر بخواهد بي بند و بار باشد حتما نوکر شيطان خواهد بود. اگر بخواه بنده ي خدا باشد بايد تعهدي را در مقابل خدا بپذيرد. بعد هم در مقابل بندگان خدا، پيغمبر خدا، امام معصوم و کسان ديگري که تعهدات مشروعي نسبت به آنها انجام مي گيرد مسئول است.
لزوم وفاي به عهد
اگر دو تا انسان - هر چند هيچ ديني هم نداشته باشند - با هم قرار گذاشتند کاري انجام دهند - مثلا - معامله اي کردند - يکي خانه اي را به ديگري فروخت، پولش را هم گرفت که خانه را تحويل دهد - اگر نخواسته باشد به عهدش وفا کند سنگ روي سنگ بند نمي شود؛ اصلا زندگي اجتماعي معنا پيدا نمي کند. اساس زندگي اجتماعي که دو يا چند نفر با يک گروه از انسان ها بخواهند بر اساس آن با هم زندگي کنند به اين است که نسبت به هم تعهدي داشته باشند، وگرنه - مثلا - من بگويم: هر کاري دلم مي خواهد مي کنم، او هم مي گويد: من هم هر کاري دلم بخواهد مي کنم، هيچ زندگي اجتماعي شکل نمي گيرد؛ مثلا، هر وقت دلم بخواهد قرض تو را مي دهم، هر وقت نخواستم نمي دهم. مثلا، مرد و زني مي خواهند با هم ازدواج کنند، زن بگويد: هر وقت من دلم خواست اطاعتت مي کنم، هر وقت نخواستم اطاعت نمي کنم ! مرد هم مي گويد: هر وقت دلم بخواهد به خانه مي آيم، هر وقت نخواهد نمي آيم ! يا هر وقت دلم خواست خرجي مي دهم، هر وقت نخواستم نمي دهم ! آيا اين مي شود ازدواج ؟!
انسان هيچ ديني هم که نداشته باشد، اصلا زندگي انساني در شکل اجتماعي اش، اگر ادنا مراتبش هم بخواهد تحقق پيدا کند، افراد نسبت به هم نوعي تعهد دارند، قولي که مي دهند بايد پاي آن بايستند. در مفهوم وسيعش، پس از اينکه خدا را شناختند و قبول کردند، پس از اينکه پيغمبر را شناختند، با خدا هم مي توانند عهد بندند، قول بدهند.
در اينکه از لحاظ فقهي لازم است به چه عهدهايي وفا کنند، اينها مسائلي دارد که فقهاي عظام - کثر الله امثالهم - در مباحث فقهي مطرح مي کنند که ايا تعهد يک طرفه الزام آور است يا نه ؟ عهدي که الزام آور است بايد طرفيني باشد. طرف مقابل هم بايد تعهدي براي انسان داشته باشد. « المؤمنون عند شروطهم. »آيا شرط يک طرفه هم مي شود ؟ اينها بحث هاي فقهي است که در جاي خودش بايد مطرح شود.
تعهد اخلاقي
پس يکي از عام ترين ارزش هاي اخلاقي - انساني صرف نظر از اعمال تعهد شرعي، « وفاي به عهد » است که به يک معناي عام، شامل وعده ي يک طرفه هم مي شود. اين يک ارزش اخلاقي است. بعضي مراتب آن هم وجوب فقهي دارد؛ آنجا که قدر متقين عقد شرعي لازمي باشد. اما بعضي هايش وجوب فقهي ندارد، اما ارزش اخلاقي دارد. خداي متعال در مواردي ، بر عهدهايي هم که انسان ها با خدا مي بندند تأکيد کرده است که مواظب باشند رعايت کنند. اگر رعايت نکنند عواقب بدي دارد ! گاهي به طور کلي و به عنوان يک ارزش عام معتبر، مي فرمايد: بايد وفاي به عهد کرد؛ چون يک ارزش بزرگ اخلاقي است. در جايي مي فرمايد: ( ليس البر أن تولوا وجوهکم قبل المشرق والمغرب ولکن البر من آمن بالله واليوم الآخر ... والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرين في البأساء و الضراء وحين البأس أولئک الذين صدقوا و أولئک هم المتقون. ) ( بقره: 177 ) «بر» را شايد بتوانيم در مفهوم امروزي اش ارزش اخلاقي، خوبي و نيکوکاري بدانيم. اينکه مي فرمايد: ( والموفون بعهدهم اذا عاهدوا )، با چه کسي عهد بستند ؟ حتما با خدا ؟ نه، تعبير عام است ،مطلق است. «خوبي» اين است که آدم با هر کس عهد مي بندد، بدان وفا کند: ( و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا. ) البته اين وفا مراتبي دارد.
آنچه را از اول سوره تا اينجا گفتيم حد محدودي نداشت: ( قد أفلح المؤمنون الذين هم في صلاتهم خاشعون والذين هم عن اللغو معرضون والذين هم للزکاة فاعلون ) ( مؤمنون: 1-4 )، زکات چه اندازه ؟ عرض کرديم زکات در اينجا زکات واجب تنها نيست، بلکه هر نوع انفاق مطلوبي است. يا خشوع در نماز، از واجبات نيست، ولي بر اساس اصل، روي اين نکته تکيه مي کند: ( الذين هم في صلاتهم خاشعون ) کدام نماز ؟ نماز واجب يا هر نمازي ؟ مطلق است؛ هر نمازي را شامل مي شود. اينها ارزش هايي است که داراي مراتب است. بعضي مراتبش واجب است، بعضي مستحب، بعضي مستحب مؤکد، بعضي واجب مؤکد. وفاي به عهد هم همين طور است. بعضي مراتبش فقط ارزش اخلاقي دارد، وجوب فقهي ندارد، ولي بعضي هايش وجوب فقهي هم دارد.
نفاق؛ پاداش خلف وعده !
ارزش وفاداري در فرهنگ اسلامي
مرتبه اي از اين ارزش در وفا به عهدهايي است که بين انسان ها وجود دارد که گاهي بين يک فرد و ديگري است و گاهي بين دو گروه يا دو جامعه است. جامعه ي اسلامي زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله با مشرکان قرارداد مي بستند، پيمان عدم تجاوز و پيمان صلح و چيزهايي از اين قبيل. گاهي مشرکان پيمان شکني مي کردند. خدا نسبت به اينها خيلي سخت گيري مي کرد. درباره ي همين هاست که مي فرمايد: ( و اقتلوهم حيث ثقفتموهم ) ( بقره: 191 ) چرا ؟ چون: ( لا يرقبوا فيکم الا و لا ذمة ) ( توبه: 9 ) اينها پايبند هيچ حرفشان نيستند، تعهدي را نمي پذيرند؛ امروز چيزي را مي گويند، فردا زير آن مي زنند. با اينها نمي شود به ملايمت رفتار کرد؛ بايد سخت گيري کرد. اما کساني که با شما عهد بستند و بر عهدشان ايستادند، شما هم بايد وفادار باشيد: ( فما استقاموا لکم فاستقيموا لهم ) ( توبه: 8 )؛ مادام که آنها سر حرفشان ايستادند، شما هم بايستيد؛ شما عهدشکني نکنيد؛ حتي اگر با کافر و مشرک عهدي بستيد سر حرفتان بايستيد.
ارزش امانت داري در فرهنگ اسلامي
براي امانات و عهدها در روايات، مصاديق خاصي ذکر شده است که البته اينها مي تواند به عنوان نمونه مطرح باشد، وگرنه آيات اطلاق دارد. ارزش هاي اخلاقي و عرفي و عقلايي هم مطلق است، اختصاص به امور خاصي ندارد. گاهي بر بعضي امانت ها بخصوص تأکيد شده يا چيزهايي است که حتي شايد ما آنها را امانت به حساب نمي آوريم؛ مثلا، حکومت بر مردم، حق حاکميت بر جامعه و امامت در بعضي از روايات، به عنوان امانت الهي تلقي شده است. خداوند مي فرمايد: ( ان اله يأمرکم أن تودوا الامانات ا لي أهلها ) ( نساء: 58 ) اهل اين امانت ها اهل بيت عليهم السلام هستند. مردم موظفند ا ين امانت را به آنها بدهند. مويدش هم اين است که مي فرمايد: ( و اذا حکمتم بين الناس أن تحکموا بالعدل ) ( نساء : 58 ) نسبت به عهدهاي خاصي تأکيد شده است که اينها بيشتر مراعات شود. متقابلا هم از کساني ستايش شده است که عهدها را رعايت مي کنند: ( و أوفوا بالعهد ان العهد کان مسؤولا ) ( اسراء: 34 )
بعضي ها به ( کان عنه مسؤولا ) ( اسراء: 36 ) توجه ندارد و در ترجمه ي فارسي اين گونه ذکر مي کنند که از خود عهد سؤال مي کنند؛ يعني به عهد مي گويند: به تو وفا کردند يا نکردند ؟ اين اشتباه است. « مسئولا عنه » بودن يعني: چيزي که درباره اش سؤال مي شود. مسئول شخص است. ( ا ن السمع والبصر والفؤاد کل أولئک کان عنه مسؤولا ) ( اسراء: 36 ) معنايش اين نيست که از گوش مي پرسند چه شنيد، از انسان درباره ي گوشش مي پرسند که به چه گوش دادي، يا درباره ي چشمش مي پرسند که به چه نگاه کردي، نه اينکه از خود گوش بپرسند. اينکه خود اعضا و اندام روز قيامت شهادت مي دهند مسئله ي ديگري است، اما ( کان عنه مسؤولا )، مسئول عنه بودن غير از مسئول بودن است. کساني که با ادبيات عرب آشنا هستند، توجه داشته باشند مسئول عنه شخص نيست، مسئول عنه مورد مسئوليت است. آن شخص خودش مسئول است، نه مسئول عنه.
به هر حال، درباره ي عهد سؤال مي شود؛ يعني سؤال مي شود که درباره ي عهدهايتان چه کرديد ؟ آيا به عهدهايتان وفا کرديد يا نه ؟ از چه کسي سؤال مي کنند ؟ از اشخاص سؤال مي کنند، نه از خود عهد.
اميدواريم خداي متعال به همه ي ما توفيق بدهد که صراط مستقيم را بهتر بشناسيم و نسبت به عهدي که با خداي خود و با اولياي دين و با مؤمنان و با ساير مخلوقات داريم، وفادار باشيم.
پي نوشت ها:
1- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 21، ص 113 ح 6، ب 26.
2- همان، ج 104، ص 73، ح 23، ب 1.
3- شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، « دعاي افتتاح ».
/خ
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}